امروز از صبح رفتم دفتر و انجام یک کار تامین اجتماعی رو سپرده بودم یکی از همکارها تو کارخونه انجام بده رفته تامین اجتماعی و مسئول مربوطه کار رو انجام نداده زنگ زدم میگن خانم ما ایشون رو نمیشناسیم و.... میگم اون فقط فرم امضا شده برای تقسیط بدهی آورده کاری به شناختن و نشناختن شما نداره نامه با مهر و امضا شرکت هست خوب کارش رو انجام بدید اول قبول نکرده و قرار شده خودم برم بعد از اینکه تلفن رو قطع کردم و آماده شدم برم همکارم زنگ زده که انجام شد .....
از صبح به خاطر این بحث و کشمکش اعصابم خورد بود گرسنگی و ضعف هم مزید بر علت شده بود . این روزها هم فشار کارهام زیاده ، یک قراردادسنگین و پرمسئولیت هم ذهنم رو به شدت درگیر کرده و تو برزخ چه کنم چه کنم هستم گاه میگم طمع رو بزارم کنار و قرار داد رو قبول نکنم . قرارداد مربوط به کار تنظیم لایحه دفاعیه برای بدهی حسابرسی تامین اجتماعی یک شرکت هست .....
ممیزی یکی از شرکتها هم در حال انجامه و دارم مدارکش رو تکمیل میکنم و امروز بعد از ظهر دیگه هیچ رمقی برام نموده بود دم افطار تو مسیر برگشت مرد بلال فروش زیر پل که هیچ دندون سالمی تو دهن نداره رو در حال خوردن دونه های بلال نگاه میکنم و دستفروشهای اطراف خیابون و زن معلولی که رو ویلچر در حال گدایی هست راستی اینها زخمهای عمیق روی پوست شهر و جامعه هستن یا وجود اونها هم برای جامعه لازمه ؟؟؟
ذهنم درگیره چراسهم بعضی سختی و مصیبت و سهم عده ای رفاه و آسایش هست ؟؟؟
صفا جان هر چی فکر میکنم می بینم این جور معضلات اجتماعی فقط و فقط عیار عملکرد مسئولانه. به نظر من حاکمان اگر یک مسئولیت بسیار بزرگ داشته باشند حمایت از گروه های آسیب پذیر هست.
کملا درسته عزیزم و متاسفانه به دلیل همین ضعف مدیریت این معضلات داره روز به روز بیشتر میشه
میگه اگه معلول قهرمان دو در المپیک نشود خودش مقصر است
راجع به آن کار اگه اهل هیجان هستی و دنبال دردسر
قبول کن
بله دوست عزیز من هم معتقدم حتی یک معلول میتونه قهرمان دو المپیک بشه .
بخشی از این زخم ها، بخاطر خود زنیه، یعنی خودشان این بلا رو سر خودشان میارند. بخشی هم بخاطر بی عرضه گی مسئولین و کم کاری اونهاست هست.