-
روزمرگیها
شنبه 20 تیر 1405 13:36
سلام سلام به دوستان عزیز وبلاگی . چقدر دلم برای وبلاگم و دوستان وبلاگی تنگ شده بود امروز بعد از کلی سعی و خطا بالاخره تونستم وارد وبلاگ بشم و چقدر ذوق کردم . این روزها خیلی استرس داشتم بخصوص که رسیدگی مالیاتی شرکتی بود که کارهای حسابداری اون رو انجام میدم . بعد از چند مرحله مراجعه به دارایی و پاسخ به سوالات ممیز امروز...
-
سلامی چو بوی خوش آشنایی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 17:29
سلام بالاخره بعد از مدتها تونستم بیام تو بلاگ اسکای و اصلا باورم نمیشد که به این راحتی صفحه باز شد . به امید پایان همه استرسها به امید آرامش و سلامتی برای همه مردم سرزمینم .
-
این روزهای پر از استرس
سهشنبه 12 اسفند 1404 14:42
روزهای پر از استرس و نگرانی رو طی میکنیم جنگی که ترامپ دیوانه و نتانیاهو ضد بشر خلاف معاهدات بین المللی آغاز کرده و مردم بسیاری را داغدار کرده اند . روال عادی زندگی مردم بهم ریخته و همه لبریز از استرس گوش به خبرها سپرده ایم . به امید پایان سریعتر جنگ و برقراری آرامش برای مردم سرزمینمان ایران .
-
روزمرگیها
دوشنبه 4 اسفند 1404 08:57
برادرم که ساکن آلمان هست برای یک سری کارهای اداریش در ایران یک وکالتنامه برای من فرستاده و من برای گرفتن وکالتنامه باید به وزارت امور خارجه برومتصمیم گرفته بودم صبح زود راه بیفتم که به کارهای خودم هم برسم صبح زودم شد ساعت هفت ونیم
-
روز جمعه و تماشای یک فیلم دردناک
جمعه 1 اسفند 1404 23:04
فیلم مجبوریم به کارگردانی درمیشیان و بازی هنرمندانه بازیگران رو ازکانال بی بی سی دیدم چقدر تلخ بود. واقعیتهای بسیار تلخ و دردناک اجتماعی ، حکایتهای تلخی از مشکلات کودکان کارتن خواب و سواستفاده از دختری کارتن خواب و تلاش یک وکیل مسول در جهت احقاق حق آن دختر قربانی این شرایط که نهایتا منجر به قتل اون وکیل شد . این...
-
روزمرگیها
دوشنبه 27 بهمن 1404 13:33
روزهای آخر ماه برای حسابدارها روزهای بسیار شلوغی هست بخصوص اگر حسابداری شرکتهایی با پرسنل زیاد را انجام بدهند. من هم با توجه به اینکه عمده کارم مربوط به یک شرکت پیمانکار فضای سبز هست که حدود 250 نفرپرسنل دارد روزهای آخر ماه روزهای بسیار شلوغی هست و این ماه این شلوغی مضاعف شده خواهرم و برادرم که خارج از کشور زندگی...
-
روزمرگیها
جمعه 17 بهمن 1404 18:05
نشستم پای اخبار و دارم خبرهای مذاکرات رو پیگیری میکنم تا دیروز دنیای مجازی پربود از خبر مذاکرات ، لغو مذاکرات و تکذیب خبر لغو ... مردم همه دچار استرس و نگرانی از خبر لغو مذاکرات و احتمال وقوع جنگ..... خوشبختانه لغو مذاکرات تکذیب شد و امروز مذاکرات در جریان هست ..... به امید برقراری آرامش عزتمند و خاتمه نگرانیهای جنگ...
-
کوهنوردی
جمعه 3 بهمن 1404 11:57
روز پنج شنبه به پیشنهاد خواهرم رفتیم کوه عظیمیه با توجه به اینکه خیلی وقت بود کوه نرفته بودم مطمئن نبودم بتونم تا آخر مسیر همراهی کنم و حتی مردد بودم که اصلا پیشنهادش رو قبول کنم یا نه و سرمای شدید هوا هم این تردید رو بیشتر میکرد خلاصه بر وسوسه های تنبلی غلبه کرده و راهی شدیم . ظهر رفتیم که هوا هم خیلی سرد نباشه و تا...
-
روزمرگیها
دوشنبه 29 دی 1404 10:04
واااای باورم نمیشه به راحتی تونستم وارد وبلاگ بشم خداوندا آرامش را نصیب همه بفرما . این روزها نگرانی از اوضاع جامعه ، آرامش را از همه گرفته آرزو میکنم هرچه خیر مردم در آن هست در تمام هستی و ایران عزیز جاری گردد.
-
روزمرگیها و استرسهای کار مالی
شنبه 13 دی 1404 13:05
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه هرچند در این هوای سرد زمستانی حال من اصلا خوب نیست خودم هم بلاتکلیف هستم هوای ابری و سرد کلافم میکنه از اون طرف نباریدن برف و بارون هم بر نگرانیهام اضافه میکنه . اضطراب کارها هم استرس مضاعف بر من تحمیل میکنه و من مستاصل از دست اینهمه استرس و اضطراب همچنان دارم مقاومت میکنم و تمام تلاشم رو...
-
تنبلی در وبلاگ نویسی
جمعه 28 آذر 1404 19:56
بعد مدتها فرصت کردم سری به وبلاگ بزنم و از خوندن پیام دوستان کلی خوشحال شدم . البته وبلاگم دیگه اون رونق سابق رو نداره تنبلی خودم در پست گذاشتن باعث شده خواننده های قبلی هم دیگه انگیزه ای برای پیگیری وبلاگم نداشته باشن . من همچنان به کار حسابداری مشغولم و همچنان با استرس و اضطراب دست بگریبان هستم و گاهی در بدیهی ترین...
-
روزمرگیها
یکشنبه 27 مهر 1404 08:38
برای چکاپ سالانه پزشکی چند روز قبل رفتم دکتر و امروز صبح زود برای انجام آزمایشهای نوشته شده دکتر به درمانگاه محل مراجعه کردم در طی مسیر همه جا خلوت بود یاد سالهای قبل از بازنشستگی افتادم که صبح زود میرفتم سرکار و در کوچه و خیابان پرنده پر نمی زد همه در خواب خوش و فقط کارمندها و کارگرها با عجله در حال رفتن به سرکار...
-
نگرانیهای تمام نشدنی من
جمعه 18 مهر 1404 21:34
همچنان با اضطراب دست به گریبان هستم و مرتب دچار فراموشی میشم هی خودم رو چک میکنم گاهی با فراموش کردن چیزی شدیدا مضطرب میشوم و روزی دیگر با یادآوری همان موضوع فراموش شده به خودم نهیب میزنم که این فراموشی های موردی آلزایمر نیست و نبایدبا این افکار موجب افزایش اضطراب خودم بشوم . گاه تصمیم میگیرم کار را رها کنم اما یک روز...
-
روز پایانی شهریور ۱۴۰۴
سهشنبه 1 مهر 1404 00:26
بالاخره اضطرابها و استرس ارسال اظهارنامه ها با همه مشکلاتش مثل اختلال اینترنت و بی نظمی های بی حد و حساب صاحب کار و .... به پایان رسید و من همیشه نگران و لبریز از استرس الان ساعت ۱۲ شب از دفتر راهی خونه شدم . پیاده هم اومدم تا با پیاده روی خوشحالیم رو چند برابر کنم . قسمتی از مسیر را هم دویدم . مرتب با خودم تکرار...
-
روزمرگیها
سهشنبه 18 شهریور 1404 16:12
تومنطقه ای که ما زندگی میکنیم همه کوچه ها علاوه براینکه با شماره نام گذاری شدند هر کوچه به نام یک شهید هست که عکس کوچکی از شهید هم در گوشه تابلو کوچه هست و من هربار در مسیر عبور با دیدن نام و عکس این شهیدان غم عجیبی به سراغم میاد و با خودم میگم خدا به داد پدر و مادر اینها برسه اینها در غم از دست دادن عزیزانشون چی...
-
من و کار در دوران بازنشستگی
یکشنبه 19 مرداد 1404 11:35
چند روز بود درگیر ثبت یک اعتراض برای برای اوراق مالیاتی شرکت بودم همه اعتراضها ثبت شد به جز یک مورد که مجبور شدم به اداره دارایی مراجعه کنم . بعد از پرس و جو و پیدا کردن شخص مورد نظر برای انجام کار رو صندلی مقابل کارشناس مربوطه نشستم و مشکل رو مطرح کردم بی مقدمه گفت خوبه هنوز دارید کار میکنید. خندیدم و گفتم من معتاد...
-
روزمرگیها
جمعه 3 مرداد 1404 20:41
یکی از مشغولیتهای این روزهای همه ما گوشی به دست بودن و گشت و گذار در دنیای مجازی هست . و من از این موضوع به شدت دچار عذاب وجدان میشوم اما همچنان تنها مشغولیت همین دنیای مجازی هست و هربار با حرص گوشی را به گوشه ای پرتاب میکنم . اما باز چند دقیقه بعد گوشی به دست در حال سیر و سیاحت در دنیای مجازی هستم. احساس میکنم وقتم...
-
روزمرگیها
شنبه 21 تیر 1404 13:56
امروز فرصتی پیش آمد تا سری به وبلاگ دوستان بزنم با خواندن مطالب یکی از دوستان به نام نسرین که در بیمارستان بستری هستند و از تجربیات بیمارستان نوشته اند از هم اطاقیش با خانمی که به صورت بیمارگونه ای خودآزار بوده و باعث آزار دیگران هم میشده به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم اینکه گاه رفتارهای انسان که شاید به نظر خودش عادی...
-
روز جمعه کسالت بار
جمعه 20 تیر 1404 16:45
از وسط هفته برای روز جمعه به مراسم چهلم یکی از اقوام دور دعوت شده بودم که برنامه امجور نشد و میخواستم به به نمایشگاه نقاشی نوجوانان خانه علم بروم که آن را هم فراموش کردم به ناچار جمعه را در خانه ماندم و حوصله ام حسابی سر رفت . از اینکه دائم موبایل به دست در دنیای مجازی باشم حس خوبی ندارم ولی متاسفانه عادت بدی شده ....
-
روزهای تلخ جنگ
جمعه 6 تیر 1404 12:27
دوهفته پر از استرس و نگرانی رو پشت سر گذاشتیم و من به کسانی فکر میکنم که نزدیکانشون رو از دست دادن و خودم را در غم اونها شریک میدونم . جنگی که فقط بر اساس قدرت نمایی نمایشی ترامپ دیوانه آغاز شد و چه فشار و استرس روانی بر مردم آمد . بیگناهانی که در این نمایش قدرت جانشان را از دست دادند . با آرزوی آرامش و صلح جهانی ....
-
موسیقی و هنر
چهارشنبه 21 خرداد 1404 12:40
تو سالن اجرای موسیقی دانشگده هنر کرج نشستم دختر خواهرم که دانشجوی موسیقی هست به همراه چند نفر از دوستانش اینجا اجرا دارند . به این فکر میکنم که موسیقی واقعا نیاز روح هست ولی برای خود نوازنده چقدر میتونه به عنوان یک شغل باشه و تو این مورد فکر میکنم موسیقی نمیتونه شغل اصلی و منبع درآمد اصلی باشه بلکه یک کار دلی هست که...
-
درد وحشتناک سیاتیک
شنبه 20 اردیبهشت 1404 13:20
ده روزی هست درد وحشتناک سیاتیک روزگارم رو سیاه کرده خونه نشین شدم و دلشوره کارهای دفتر هم بار مضاعف شده . عجیبه که فیزیوتراپی هم هیچ کمکی برای بهبود نکرده و دیگه دارم به عمل جراحی فکر میکنم البته احساس خوبی هم نسبت به جراحی ستون فقرات ندارم.
-
مشغله فراوان و استرس ناگهانی زلزله
شنبه 13 اردیبهشت 1404 23:50
با سلام به همه دوستان خواننده وبلاگ و پوزش بابت تاخیر در به روز رسانی و تشکر از دوستانی که جویای احوال بودند . همچنان درگیر کارهای حسابداری دفتر هستم و ضمنا یک هفته ای هست که درگیر درد سیاتیک هستم و شکر خدا بعد از چند جلسه فیزیوتراپی امروز درد سیاتیک خیلی کمتر شده . امروز عصر هم با شنیدن خبر زلزله در اطراف کرج به شدت...
-
عید ۱۴۰۴
دوشنبه 11 فروردین 1404 14:29
عید امسال رو تصمیم گرفتم با یکی از دوستان قدیمی یک سفر به تاجیکستان بریم و برنامه ریزی کردیم و خوشبختانه سفر خوبی شد . بلیط رفت رو خریدیم و هتل هم رزرو کردیم و بلیط برگشت رو تصمیم گرفتیم همونجا بگیریم . رفتیم تاجیکستان چند روز اول رو در شهر دوشنبه بودیم درهتلی که یک ایرانی مدیریت داخلی آن را بر عهده داشت و راهنمایی و...
-
سفر عید
دوشنبه 27 اسفند 1403 15:25
برای عید دلم میخواست یک سفر تاجیکستان برم از چند تا تور قیمت گرفتم قیمتها خیلی بالا بود با یکی از دوستان قدیمی از دوستان هم خوابگاهی دوران دانشجویی صحبت کردم و تصمیم گرفتیم خودمون دو تایی بریم سفر و با برآورد هزینه ای که داشتیم خیلی مناسب تر از تور بود بلیط و محل اقامت رو رزرو کریم و امروز برای تهیه ارز اومدم خیابون...
-
من و اضطرابهای بی پایان
پنجشنبه 8 آذر 1403 22:35
مدتی هست که با اضطراب دست به گریبانم ساده ترین مسائل و امور عادی هم موجب استرس و اضطرابم شده و گاه دچار فراموشی میشوم . رفتم مشاوره روانشاسی و از مشاور میپرسم ممکن هست دچار آلزایمر شوم ؟ مشاور میگوید شما که با عدد و رقم و محاسبات سر و کار دارید اصلا نگران آلزایمر نباشید. خیالم کمی راحت شده اما این اضطراب مفرط موجب...
-
روزمرگی
شنبه 12 آبان 1403 10:01
صبح دارم میرم دنبال کارهام سر خط سوار تاکسی شدم اینجا ایستگاه اتوبوس هم هست یک خانم اومد پرسید کرایه چند هست و راننده مبلغ رو گفت هفت هزار تومن و خانم برگشت تا منتظر اتوبوس بشه ... تو فکر فرو میرم تفاوت کرایه تاکسی با اتوبوس ۵ هزار تومن هست... خیابان درختی کرج خیابان طلا فروشها و موبایل فروشها هست و تو این خیابون...
-
یادخاطرات قدیم
دوشنبه 7 آبان 1403 11:18
برای دفتر بخاری نیاز بود سر راهم یک فروشگاه لوازم خانگی اسنوا هست رفتم و سفارش بخاری دادم و چند روزه خاطرات قدیم برام زنده شده . زمانی که اصفهان زندگی میکردم بعد از تولد پسر اولم سرکار نرفتم وقتی دو سالش شد بردم گذاشتمش مهد کودک میدونستم از عهده هزینه اش برنمیام ولی تصمیم گرفته بودم هر طور شده کار پیدا کنم به چند تا...
-
روز مرگیها
سهشنبه 1 آبان 1403 17:28
این روزها با صحنه های جالبی روبرو میشم : از دفتر اومدم بیرون و دارم میرم به سمت خونه از روبرو دختری داره میاد یک سویی شرت پوشیده که روی اون این نوشته چاپ شده : اعصاب ندارما سمت من نیا تو مسیرم از جلو تعمیرگاهی که معمولا ماشینم را برای سرویس و تعمیر به آنجا میبرم و جوان بسیار مودب و دقیقی صاحب آن است رد می شوم میبینم...
-
روزمرگیها
شنبه 24 شهریور 1403 10:41
دارم میرم هشتگرد این صحنه ها توجهم رو جلب کرد : - دوتا دختر ۱۵ ،۱۶ ساله خیلی شیک و مرتب که روبروی آموزشگاه زبان کنار دیوار خیلی راحت روی زمین نشسته و در حال گفتگو و خنده و چک کردن گوشیهاشون بودن و من متعجب از اینکه اینها چطور راحت روی زمین نشستن ؟ - یک خانم مسن که با پسر جوونش در کنارش داشت از روبرو میومد خانم به سختی...