هنوز هر از گاهی به وبلاگ سر میزنم دلم برای نوشتن و خوندن نظرات تنگ شده . به خاطر مشغله زیاد خیلی از نوشته ها تو دلم موند و سنگینی کرد و بیات شد و به انزوا و فراموشی رفت و چه روزهایی که در اوج خستگی ناشی از کارها با خودم گفتم : واااای چقدر سر خودم رو شلوغ کردم ..... و چه لحظاتی که با دیدن صحنه ای و یا خوندن مطلبی حرفهای دلم فوران زدن و و سرریز شدن و من فرصت نکردم بنویسم و فقط در درون برای خودم تکرارشون کردم ......
نمیدونم مقتضای زندگی ماشیینیمون هست و یا زیاده خواهی هامون که همه زندگیمون شده تلاش و دوندگی برای کسب روزی و یا اینکه بلد نیستیم چطور زندگی کنیم ....
ولی هر چی هست من یک گمشده بزرگ دارم و اون هم تغذیه روح هست . روحم کم آورده و نوشتن بخشی از تغذیه روحم هست و بخش دیگه اون خونده شدن این نوشته ها و اظهار نظرهای دوستان .....
دوستان عزیز حواسمون باشه خونه ها و دوستهای قدیم رو فراموش نکنیم ..........
سلام صفا جان. مدت ها بود که ازتون بی حب بودیم. فکر کردم دیگه اینجا را فراموش کردی. خوشحالم که یاد دوطتان قدیمی هستی. انشاله سرت همیشه شلوغ باشه و دلت شاد.
ممنون عزیزم از حضورت از اینکه دوستان قدیمی میان و پیام میذارن بی اندازه خوشحال میشم .
وبلاگ قبلیتون خیلی خوب بود
چه داستان زندگی پر فراز و فرودی داشتین