خواهرم تازه عقد کرده با کسی که چند سالی دوست بودن و فراز نشیبهایی هم در ارتباطشون داشتن و چند روز قبل ساعاتی بعد از نیمه شب از شماره ناشناسی تماسی باهاش گرفته میشه و وقتی جواب میده از اونطرف جوابی نمیاد و بعد پایمی از شماره دیگه براش میاد که : "فلانی جان حالت خوبه " یعنی تماس و پیام از کسی بوده که اون رو میشناسه خلاصه با توجه به اینکه اون شب همسرش پیشش نبوده شک میکنه که نکنه اون این کار رو کرده چند روز بعد از همسرش سوال میکنه و اون انکار میکنه و الان چند وقتی هست که ذهنش درگیره این موضوعه و دنبال این هست که از طریقی بتونه صاحب اون شماره ها رو پیدا کنه .... و از طرفی هم انکار همسرش رو باور نمیکنه ..... با دیدن این مسائل با خودم میگم دنیای متاهلی هم عجب دردسرهایی داره چه خوب که من خودم رو از این دنیا بیرون کشیدم ..... اما همین الان که دارم مینویسم یاد چای هایی میفتم که عصرها امیر آماده میکرد و برامون میریخت و من چقدر گاهی دلم برای اون محبتها تنگ میشه اما خوب برایند تلخ و شیرین زندگی وقتی تلخ باشه و وقتی مشکلات قابل حل نباشه چاره ای حز جدایی نیست که هیچ بلکه جدایی بهترین گزینه هست .
منم خیلی به این موضوع فکر میکنم صفا جون و دقیقا با نوشته ت موافقم وقتی برایندش تلخه باید دندونش رو کشید انداخت دور