زندگی من مثل خیلی از زندگیهای دیگه فراز و نشیب زیاد داشته تو یک خانواده مذهبی سنتی به دنیا اومدم فقر رو با گوشت و پوستم لمس کردم همیشه تشنه یادگیری بودم و تحت تاثیر افکار آزادیخواهی پدرم عاشق سیاست بودم سالهای اول انقلاب در 19 سالگی زندان رفتم بعد از آزادی عطای سیاست رو به لقای اون بخشیدم و به درسم ادامه دادم ، ازدواج کردم وچند سال بعد جدا شدم و .....برای اطلاع از این فراز و نشیبها میتونید زندگینامه من رو تو وبلاگ قبلیم بخونید .
اگر خوندید نظر یادتون نره ....
سلام
سلام به دوستان عزیز وبلاگی . چقدر دلم برای وبلاگم و دوستان وبلاگی تنگ شده بود امروز بعد از کلی سعی و خطا بالاخره تونستم وارد وبلاگ بشم و چقدر ذوق کردم .
این روزها خیلی استرس داشتم بخصوص که رسیدگی مالیاتی شرکتی بود که کارهای حسابداری اون رو انجام میدم . بعد از چند مرحله مراجعه به دارایی و پاسخ به سوالات ممیز امروز بالاخره آخرین مرحله سپری شد و من بعد از تحویل لایحه دفاعیه بدون سوال جوابهای معمول از اداره دارایی برگشتم باورم نمیشد که بی دردسر و خیلی زود تمام شد . حالا باید تا صدور ابلاغ منتظر باشم ببینم نتیجه چه خواهد شد .
با توجه به شرایط جامعه همگی روزهای پر استرسی را میگذرانیم. به امید بازگشت آرامش به کشور و مردم عزیزمون.
سلام بالاخره بعد از مدتها تونستم بیام تو بلاگ اسکای و اصلا باورم نمیشد که به این راحتی صفحه باز شد . به امید پایان همه استرسها به امید آرامش و سلامتی برای همه مردم سرزمینم .
روزهای پر از استرس و نگرانی رو طی میکنیم جنگی که ترامپ دیوانه و نتانیاهو ضد بشر خلاف معاهدات بین المللی آغاز کرده و مردم بسیاری را داغدار کرده اند . روال عادی زندگی مردم بهم ریخته و همه لبریز از استرس گوش به خبرها سپرده ایم .
به امید پایان سریعتر جنگ و برقراری آرامش برای مردم سرزمینمان ایران .
برادرم که ساکن آلمان هست برای یک سری کارهای اداریش در ایران یک وکالتنامه برای من فرستاده و من برای گرفتن وکالتنامه باید به وزارت امور خارجه برومتصمیم گرفته بودم صبح زود راه بیفتم که به کارهای خودم هم برسم صبح زودم شد ساعت هفت ونیم